این منم بانوی شهریور!
این منم بانوی شهریور!اسیر رویای مالیخولیایی حجم سنگین احساسی سر درگم!
گیج گیجم...میترسم...کاش میشد برگردم...برگردی...یه جا اون دورا،نه خیلی دور دور...یه جایی پشت کوههای پربرف...یه جایی نزدیک خونه خورشید...درست فهمیدم...میترسم...گیجم...کاش میشد...نمیشه...نمیشه...نمیشه...
میخندی...دورم...میدوم...دوری...میدوی...نمیرسم...نمیشه...خوابم...بیدارم...کابوس منی...نمیشه...یه رویای دست نیافتنی تو بیداری...
سردمه...سردمه...باران که میبارد تو میآیی...باران که میبارد تو در راهی...بارون میاد...داره بارون میاد،یکریز و پشت هم...من میترسم...میترسم...سردمه...مرا گرم کن...مرا گرم کن...
چی میگم؟...چی میخوام؟...قرار نبود من کم بیارم...
کم آوردم...میترسم...سردمه...نمیشه...نمیتونم...نمیتونی...نمیشه...نمیشه...نمیشه...
زندگی ساده است...شاید زندگی پختن یه قرمه سبزی چرب باشه یا عطر زعفرون پلوی شام...شاید زندگی بوی پودر بچه جانسون باشه یا بوی زیر گردن چاقالوی یه نوزاد...شاید زندگی خریدن یه رژ لب قرمز مکس فاکتور باشه که بوی ماتیک قدیمیهای مامان رو میده...زندگی همینه نازی!...به همین سادگی...نگران چی هستی؟...چی میخوای؟؟چرا آروم نمیگیری؟؟چرا قرمه سبزیت رو بار نمیذاری؟؟...پیداش نمیکنی!!خودتم میدونی!...پس چرا بیخود خودتو به در و دیوار میکوبی!آروم بگیر!...آروم بگیرنازی!...


یکی بود یکی نبود