خط خطی...
خط خطی میکنیم تمام روزهای رفته را...و در هوایی تنفس میکنیم که آکنده از بوی عشق می پنداریمش...و زیر سقفی هستیم که دوستش داریم بخاطر با هم بودنمان در زیر آن سقف...و خط میکشیم بر تمام خواهشها و لرزشهای قلبهامان و دست و دلمان هر دو را میبندیم به ریسمان بایدها و نبایدها...
کاش میتوانستیم برگردیم،به دورها،به دورتر از امروز...جایی حتی نه لابلای خاطرات تجربه شده...جایی برای تجربه خاطرات نو...جایی که نه من،من بودم نه تو،تو!...جایی زیر سقف یکرنگی آسمان...با دلی پاک از تمام خط خطیهای روزهای رفته از دفتر عمرمان...
کاش میشد با لاک غلط گیر روی تمام خط خطیهای سیاه مشق این دل خط خطی یک خط سفید کشید و از سرنوشت این سرنوشت ناگزیر را...
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان ۱۳۸۶ ساعت توسط نازنین بانو
|
یکی بود یکی نبود