مادر رو ببین دختر رو بگیر
مامان یه زن معمولیه... کارمند،مادر،زن...مامان همیشه غر میزنه...همیشه کار میکنه و خونه همیشه هم نامرتبه...مامان سر کار میره...مامان آشپزی میکنه...مامان خیاطی میکنه...مامان بافتنی میبافه...مامان گلسازی میکنه...مامان گلدوزی میکنه...مامان سبزی پاک میکنه...مامان دیکته میگه...مامان دو طبقه خونه رو گردگیری میکنه...مامان جارو میکنه...مامان یه زنه...یه زن کامل...ولی...مامان به ندرت آرایشگاه میره...مامان موهاشو خودش رنگ میکنه...کار بند و ابروشو خودش انجام میده...طلا نمیخره...لباسهاشو خودش میدوزه...مامان خودش رو فراموش کرده...
من یه زن معمولیم...کارمند،زن...منم همیشه غر میزنم...کمتر کار میکنم و خونه همیشه نامرتبه...من سر کار میرم...من سه چهار وعده در هفته آشپزی میکنم...من خیاطی،گلدوزی،گلسازی و هیچ غلط دیگه ای نمیکنم...من از سوپر سر کوچه سبزی پاک کرده میخرم...من سالی یه بار گردگیری میکنم...من هفته ای یکبار جارو میکنم...من یه زنم...من تقریبا هر ماه آرایشگاه میرم...موهامو خودم رنگ میکنم اما سالی یه بارم با مش یه حالی به موهام میدم...پول داشته باشم لباس میخرم،طلا میخرم...من خودم رو دوست دارم...کی میگه مادر رو ببین دختر رو بگیر؟...
شایدم دلیلش اینه که من هنوز مادر نیستم...
یکی بود یکی نبود