...
-هورااااااااااااااااا....اولین نشونه بعد از نوشتن پست دیروز ظاهر شد...یا دست کم من اینو اولین نشونه میدونم...امروز رئیس مزخرفم استعفاش رو نوشت...این مرد با افکار دیوانه وارش چندین سال زحمت و سابقه کاری منو به گند کشوند...خدا ازش نگذره...و امیدوارم خدا باهاش همون معامله ای رو بکنه که اون با من و همکارم کرد...خدایا ممنونم و منتظر خبرای بهتر بهتر بهتر بهتر...جیگرتو خدای مهربون بزرگ بزرگ من..
-اه اه اه...از الان بوی سرمای زمستون لعنتی میاد...
-من یه مسافرت کوچولوی خوب میخوامممممممممممم...یه مسافرت دسته جمعی...که خیلی خیلی خوش بگذره...اما با کی؟؟
-دلم مهمونی،عروسی،مسافرت و اتفاقهای خوب میخواد تا تابستون تموم نشده و از سرما تو خونه زندانی نشدیم...
-یکسری آهنگهای قدیمی دانلود کردم نشستم گوش میدم و جالبه خیلیاشون رو نشنیدم تا حالا...الان من یه نازنین بانوی نوستالژی زده ام...
-تازگیها شدم مثل یه گربه...مثل همون گربه هه تو شرک...به ظاهر آرومم ولی تا یکی بهم حرف میزنه پنجولام رو در میارم و مییییییییاااااااو...به شدت زبونم تند و تیز شده و نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم...بابا هر حرف راستی هم زدن نداره...فکر کن طرف داره از زنش جدا میشه و دائم داره از زنش بد میگه و از حسن و خوبیهای خودش میگه...من صاف میزنم تو دهنش که نه عزیزم توهم این مشکل و اون مشکل رو داری...یا یکی با زیر آب زنی داره پیشرفت میکنه و با عشق از ترفیعش صحبت میکنه...نازی تو میدونی که اون از زیر کار در روئه...میدونی که هیچی حالیش نیست...میدونی خبرچین رئیسشه...همه رو میدونی ولی لطفا خفه شو و لبخند بزن...وقتی تو روش اینا رو میگی هیچکس صداقتت رو تحسین نمیکنه...همه فقط باهات بد میشند...تازگیها کم طاقت شدی نازی...نمیتونی جواب چرت و پرتها و غلطهای اضافه رو ندی...از دست خودم ناراحتم...گاهی لازمه کمی خفه بشم...واقعا لازمه...
یکی بود یکی نبود