-در حیاط رو که باز میکنم پشت در یه عالمه برگ زرد و خشک چنار ریخته...بی اختیار طبق عادتی که دارم،پامو میذارم روشون تا خش خششون رو بشنوم...زوده واسه ریختن این برگها...انگاری مرداد که به نیمه میرسه تموم غمهای دنیا میریزه تو دلم...تابستون من از پونزده اردیبهشت شروع میشه تا پونزده مرداد...مرداد که به نیمه برسه دیگه تابستون رنگ و بو نداره...گرماش هم گرما نیست...آفتابش هم نمیسوزونه...آخ تابستون قشنگم...دلم واست تنگ میشه...تا سال دیگه پونزده اردیبهشت خدانگهدار...