تصمیم کبری
تصمیم گرفتم دیگه به خوب و بد کارام بعد از انجام دادنشون فکر نکنم. اگر قبلش فکر کردم٬خوب چه بهتر!! اگرم نه٬که وقتی تموم شد دیگه به درک!
تصمیم گرفتم نه از خودم نه از هیچ کس دیگه ای انتقاد نکنم!
تصمیم گرفتم به رئیس و حرفای چرند و مزخرفی که پشت سرم میزنه اعتنا نکنم!
تصمیم گرفتم به رفتار و بوی گند دخترک هیستریک بغل دستیم اعتنا نکنم٬حتی اگه از صبح تا شب با صدای بلند با خودش بخنده یا هر حرفی میزنم بره همه جا جار بزنه!
تصمیم گرفتم از هیچ کس دلخور نشم!
تصمیم گرفتم همش آهنگای در پیت گوش کنم و بشکن بزنم!
تصمیم گرفتم بجای فیلمای غمگین یا عبرت آموز شوی sabahlarو اون sedaی لوس و با اون موهای خوشرنگش نگاه کنم و لذت ببرم!
تصمیم گرفتم به مریضی و درد و عمل و کوفت و زهرمارهای پزشکی بخندم!
تصمیم گرفتم نگران اضافه کار و کرایه ماشین و هزینه های دیگه نباشم!
میخوام همش رژ لبای خوشرنگ بزنم صدای اسپیکرمو بلند کنم و وبلاگای بامزه بخونم!
تصمیم گرفتم دیگه غصه نخورم٬واسه همه حرص نخورم٬واسه همه کاسه داغ تر از آش نشم٬دلم واسه همه نسوزه!
تصمیم گرفتم شاد باشم و شاد کنم! اینجوری واسه همه بهتره!
میخوام بچه بشم!میخوام عاقل نباشم!میخوام به چیزی فکر نکنم٬مگه به یک ظرف گنده ژله توت فرنگی!
پست قبل حذف شد!(چون دیدم یک نفر از خوندنش حس دلسوزی بهش دست داده و حس مادر بزرگی که نوه خاطیشو سرزنش کنه!!و حس ترحم همیشه برام تهوع آوره!!)
یکی بود یکی نبود