امروز تمام راه از سر کار تا خونه به تو فکر میکردم...!
به دستای کوچولو و تپلیت که تو دستام نیست!به پشت گردنت که رو هم چین خورده و به موهای روشنت که از خیسی عرقت فر خورده و داخل اون چینا رفته٬بی اختیار پشت گردنتو فوت میکنم تا خنک بشی و تو با اون لپای تپلی قشنگترین خنده دو دندونی دنیا رو بهم هدیه میدی!
کوچولوی فسقلی مامان منو ببخش!مامانو ببخش که اونقدر پول نداره٬اونقدر با خودش و زندگیش کنار نیومده که تو رو از اون بالاها٬از رو ابرا بیاره پایین تو بغل خودش! مامانو ببخش که انقدر خودخواه و احمقه که از تو و به دنیا آوردنت میترسه!
عزیزم٬گلم٬عسلم٬مامان خیلی دوستت داره!هر روز ویترین تمام لباس بچه فروشیا رو نگاه میکنه و واست یه عالم لباس انتخاب میکنه!واست یه اسم خوشگل دخترونه و یه اسم خوشگل پسرونه پیدا کرده که بی اسم نمونی!!باهات حرف میزنه٬گاهی بغلت میکنه٬گاهی اوقاتم که میره پیاده روی دستای تپلیتو میگیره و با قدمای کوچولوت هم گام میشه!عسل مامان٬مامان دوستت داره!خیلی!پس مامانو ببخش و منتظر باش!مامان بالاخره یه روزی تو رو از رو ابرا میاره خونه و محکم تو بغل میگیره!