همیشه قبل از هر سفر این دلشوره لعنتی عذابم میده انقدر این دلم شور میزنه و توش رخت چرک میشورند که فکر کنم دست هر چی ماشین لباسشوییه از پشت بسته!
بعدم یه دو روز مسافرتی که دقیقا بگم نیمه اولش افتضاح بود و تا از نیمه دومش استفاده کنم تموم شد!!
و در آخر وای پیچیدن از اون پیچ آخر و دیدن چراغای شهر نازنینم.چه احساس امنیت و لذت عمیقی داشتم فقط خدا میدونه!
هیچ جا خونه آدم نمیشه!من این خونه کوچولوی اجاره ای خودمو با صد تا قصر و ویلای دیگرون عوض نمیکنم!الانم دارم با عشق خاصی از تک تک زاویه هاش لذت میبرم و این آرامشو صد تا مسافرت هم نمیتونه بهم بده!