شکوائیه
خدا جون چقدر بارون!
چقدر سرما!
مگه اینجا شماله؟مگه زمستونه؟![]()
دو هفته است میخوام تشریف ببرم ورزش و چربی سوزون نمیشه!یه ریز بارون!اونم مثل این فیلم هندیا!![]()
چه بهاری!!من آفتاب میخوام!!!!![]()
![]()
حالا هم که فک و فامیلای ژیژو رفتند آهشون دامنگیر بنده شده دارم از سرما یخ میزنم!![]()
فکر کنم فامیلاش آفتاب زندگی من و گرمابخش خانه ما هستند!(حالا هی بگین مهمون گریزم ها!!) ![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت توسط نازنین بانو
|
یکی بود یکی نبود