خانم رفت!
مادربزرگ مهربون و تنهای من برای همیشه رفت!مادربزرگ بستنی قیفی پاک و فرنیهای آرد برنج٬مادربزرگ باهوش و پرحرف٬مادربزرگ عاشورا و روز عید٬مادربزرگ تنها و نازنین نازنین رفت!
رفتنش دیوونه ام کرده!حالم خیلی بده!دوستش داشتم ولی تا امروز نمیدونستم تا این حد برام عزیزه!
میدونستم ماهه ولی نمیدونستم با رفتنش روانی میشم!
ای خدا کمکش کن!اون دنیا جاشو راحت کن!اون دنیا تنهاش نذار!اون دنیا تو حوصله حرفای شیرینشو داشته باش!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۵ ساعت توسط نازنین بانو
|
یکی بود یکی نبود