چرا وبلاگ گردی و نوشتن این وبلاگ هرچند بی سر و ته فقط با صدای مهستی٬ یه لیوان قهوه غلیظ و بوی عود هندی می چسبه و بس؟!!!
چرا هر چی میخوام شاد بنویسم نمیشه؟من ظاهرا خیلی شاد و سرزنده ام ولی چرا بعضی چیزا رو یادم نمیره؟!
تو یه کتاب خوندم برای بهبودیم باید از جملات تاکیدی استفاده کنم:رها کردن گذشته شادی بخش است!
اما یه بخش بزرگ گذشته من تویی که حتی غم نبودنت شیرینتر از رها کردن اون گذشته است!
شاد باشی٬از شادیت آروم و شادم!دیگه دارم بزرگ میشم!قلبم آروم و بزرگ و جادار شده!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۸۵ ساعت توسط نازنین بانو
|
یکی بود یکی نبود