نازی بزرگ شده...
-انقدر شبیه خودته که وقتی نگاهش میکنی میتونی خودتو جای مادرت بذاری...عکسهای آلبومهای کودکیت رو میبینی و انگار پسرک رو نگاه میکنی...الکی به پدرش میگی که فرم کلی صورتش مثل اونه...ولی...ته ته دلت غنج میره ازینکه انقدر شبیه بچگیهاته...عاشقشی...نه...این عشق نیست...یه حس قشنگ دیگه است...نه عشقه...نه دوست داشتنه...نه شبیه هیچ حس دیگه ای...این حس مادریه...نازی...تو بزرگ شدی...تو از اون صبح پاییزی به بعد بزرگ شدی...انقدر بزرگ که تمام عاشقیهای دنیا تو حجم سینه ات جا گرفت...قلب تو یه قلب کوچولوی پراحساس نیست...قلب تو یک حجم بزرگ از احساسیه بنام مادری...
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط نازنین بانو
|
یکی بود یکی نبود