مادرانه(2)...
-میذاریش رو شونه ات تا آروغ بعد شیرش رو بزنه...تپ تپ تپ میزنی پشتش و جناب پسرک قااااق آروغشون رو میزنند...بعد آروم سر میخوره میاد به سمت سینه ات...سرش درست زیر گردنته...میتونی سرت رو بیاری پایین و آروم هر چند تا بوس که دلت میخواد از کله کوچولو و پرموش برداری...آروم خودتو سر میدی رو صندلی تا راحت بخوابه...به درک که کمرت درد میگیره...حالا سینه اش رو سینه ات نشسته...نفسهای خوشبوش تو بینیت پیچیده...مثل یه کوآلای کوچولو دو تا دستش رو به تنت چسبونده...میبوسیش و به این فکر میکنی همینجا همین لحظه من تو خود خود بهشتم...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط نازنین بانو
|
یکی بود یکی نبود