یک عاشقانه آرام2...
-انقدر حالم خوب هست که بیام و روزی یه پست بنویسم...انقدر حالم خوب هست که دلم شاد شاد باشه و لبم پر خنده...انقدر حالم خوبه که تمام نور نارنجی چراغهای خیابون فاطمی رو تو هوای آلوده تهران با نگاه ببلعم...انقدر حالم خوبه که بیام و غزل حافظ بخونم...انقدر حالم خوبه که سرما و لپهای گر گرفته ام از سرمازدگی عین خیالمم نباشه...انقدر حالم خوبه که نمیدونی...
-من باز اسیر حجم وسیعی از رویای مالیخولیایی مبهمی هستم که نامی بر آن نهاده نشده است...چرا که تا کنون کسی این حجم خرسندی را در قلب خویش تجربه نکرده است...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط نازنین بانو
|
یکی بود یکی نبود