لعنت به این تعطیلات !از روز اولش دارم اشک میریزم!

کسی رو دوست داشتی٬ فکر می کردی اونم دوستت داره٬ بعد تو اوج خوش خیالی تو یه روز میبینی اون با یکی از دوستای گند دماغ و خودخواهت نامزد کرده تو اوج این شکست یه جونور به ظاهر مظلوم از راه میرسه و تو فکر می کنی عاشقته بعد از حرص خودت و عشقت و دلت به اون جواب مثبت میدی !

بعد از پنج سال شکنجه روحی یه روز جونور میگه که از اول تو رو دوست نداشته و تمام این بلاها رو بخاطر همین سرت میاره !

از دیروز تا حالا یکریز دارم به حال خودم و این دل لامصب اشک میریزم!واقعا چقدر بدبختم من که نه اونیو که دوستش داشتم٬ دوستم داشت نه اونی که دلم به حالش سوخت و فکر کردم دوستم داره٬ دوستم داشت ! 

به خدا من از خدا فقط یه کم عشق خواسته بودم نه چیز دیگه ای!این حقم نبود!!!!!!!!!!!!!

می خوام تمومش کنم ازش بدم میاد ازش متنفرم!خدایاااااااااااااااااااااااااااااااکمککککککککککککککککم کن!