زندگی آدامسی و ...
-خواهرم وقتی کوچیک بود عادت بد و عجیبی داشت...بعد از اینکه آدامسش رو میجوید گوله اش میکرد و میبرد میچسبوندش به در جا کره ای تو یخچال...که به خیال خودش بعدا که میخواد بره دوباره اونا رو بخوره،یه وقت خراب نشند!!...حالا بماند که مامان بدبخت وقتی میخواست یخچال رو تمیز کنه در جاکره ای رو که باز میکرد با دیدن اونهمه گردالی رنگی و سفید و گاهی چرکمرده از اثر دستای خانوم موقع بازی تو حیاط چه حالی میشد...
بعضی آدما تو روابطشون با دیگرون مثل همون آدامسها رفتار میکنند...تو رو مزمزه میکنند...اگه خوششون بیاد،میجوند و شیره جونتو میمکند...بعد گوله ات میکنند...میچسبونند به در جاکره ای تا بعدا که دوباره لازمت داشتند برن بکنندت و دوباره بجوند...اما من اون آدامس گوله ای ها نیستم...جناب آقای آدامس خرسی اگه تو تز آدامست رو در مورد همه داری اجرا میکنی،منم تز آدامسم رو روی تو اجرا میکنم...مزمزه ات کردم دیدم خیلی بدمزه ای...فهمیدم فقط جلد آدامس خرسی داری و خودت یه آدامس بد طعم و آشغالی...از حرصم که گول جلدت رو خوردم دو سه باری دندونام رو روت فشار میدم و بعد تو رو تف میکنم...اونم نه تو دستمال...تفت میکنم تو خاک و خل و حتی پامم روت نمیذارم...چون میچسبی کف کفشم و تو انقدر ارزش نداری که وقتم رو واسه کندنت از ته کفشم تلف کنم...
-برای قطع درخت با تبر باید یک ضربه درست و محکم بزنی...ضربه های کوچک و کم زور در جای نا مناسب تنها تو رو خسته میکنه...شایدم باعث قطع درخت به شکلی بشه که به خودت آسیب برسونه...پس یه ضربه درست و محکم نه بیشتر...
-بیشترین ظلم و بدی در حق زنها تو جامعه رو مردانی انجام میدند که رابطه زن ذلیلی شدیدی تو زندگی شخصیشون حاکمه...من این رو تو محل کار و دور و برم به عینه دیدم...طرف تو خونه زندگیش مردونگیش سرکوب میشه...میاد تو جامعه...پشت چراغ قرمز...تو مغازه...تو پیاده رو...تو اداره...هر جایی یه خانمی رو میبینه شروع میکنه به خالی کردن عقده هاش...هر جا یه آقای جنتلمن و مودب و کسی که زن و مرد تو محل کار براش فرق نداره دیدید مطمئن باشید زندگی خانوادگی خوب و در خیلی موارد عاشقانه ای داره و اصلا هم زن ذلیل نیست...
-توضیح:رابطه من و ((آقای آدامس خرسی تقلبی)) یک رابطه کاریه...
یکی بود یکی نبود