درس عبرت
یک عیب بزرگی که دارم اینه که زود با همه صمیمی میشم و به همه اعتماد میکنم...شلوغ میکنم...میگم...میخندم...خیلی حرف میزنم...تا شماره شناسنامه خودم و کل فامیلامو به طرف ندم،ول کن نیستم...زود دوست میشم و برق آسا صمیمی میشم...از وقت و احساساتم واسه طرف مقابلم مایه میذارم و بعد...میبینم که هیچی!!
این مشکل منه...مشکل اونا نیست...من نمیتونم حد اعتدال رو نگه دارم...من زود صمیمی میشم...و بعد مدام باید خودمو سرزنش کنم که نازی فلان جا چرا خندیدی؟؟فلان جا چرا همه زندگیتو واسه کسی که تا حالا یه کلام از خودش نگفته،تشریح کردی؟؟چرا طوری رفتار میکنی که فکر کنند تو یه ابلهی؟؟چرا میذاری از اخلاق خوشت سوءاستفاده کنند؟؟نمی بینی طرف واسه یه عنوان چه جوری خودشو تیکه پاره میکنه و بهت میپره؟پس تو چرا خودتو واسش میکشی؟؟این دوستیه؟؟جونت واسه طرف در میاد،واسه خودش و بچش خودتو میکشی،آخرش مزد دستت همون میشه!!پس چرا باز تا باهاش حرف میزنی شروع میکنی به صمیمیت بیجا؟؟
نه اخم کن و قیافه بگیر نه به دیگران اجازه بده از تمام زندگیت سر در بیارند و نه پشیمون بشو!از احساست انقدر مایه بذار که ضربه نخوری!جونتم واسه کسی دربره که واست تب کنه!
یکی بود یکی نبود