ما را چه میشود؟؟
امروز تو خیابون دچار یک درد کولیکی شدید شدم.از اون دردا که کافر نبینه و مسلمون نشنوه!تا رسیدن نیروی امداد از خونه مون حدود یه نیم ساعتی گوشه خیابون رو نیمکت ایستگاه اتوبوس از درد به خودم پیچیدم و چیزی که برام جالب بود این بود که هیچکدوم از مردم تهران شهر اخلاق حتی ازم نپرسیدند که نیاز به کمک دارم یا نه؟در صورتیکه از ظاهرمم معلوم بود که دارم درد میکشم و هیچ شباهتی هم به معتادها یا فراریها نداشتم!
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط نازنین بانو
|
یکی بود یکی نبود