و عشق
چقدر هم تنها!
خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
دچار يعني
عاشق!
و فكر كن كه چه تنهاست
اگر که ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست.
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
- نه،وصل ممكن نيست،
هميشه فاصله اي هست .
اگر چه منحني آب بالش خوبي است.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصله هاست.
صداي فاصله هايي كه
غرق ابهامند
نه،
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست.
من عاشق این شعرم٬نه دلم گرفته نه احساس تنهایی میکنم!فقط اون درد کوچولو که از جای یه زخم کهنه رو دلم داشتم یه کمی قلقلکم میداد که با خوندن این شعر آروم شد...!
اولین بار این شعرو رو یه کارت تبریک خوندم که از طرف دوست عزیزی از راه دوری رسیده بود!چقدر دلم براش تنگ شده٬کاش میشد پیداش کنم!!یکی از تخصصهای مهم من پیدا کردن دوستای قدیمیه!

یکی بود یکی نبود