حس مادری

نمیدونم این احساس احمقانه از کجا شروع شد!
بار اولی که دیدمش ازش بدم نیومد ولی خوشمم نیومد کاملا نسبت بهش بی احساس بودم!
اما دفعات بعدی کم کم دیدم که عاشقش شدم٬دوستش دارم٬ دلم براش بال بال میزنه!
اون چشمای روشنو که نگاهشون برخلاف نگاههای تو اصلا مات نیست بلکه شفاف شفافه ٬ اون موهای مجعد و درهم قهوه ای رو که منو یاد اون شعری میندازه که کنار زاینده رود واسه موهات گفتم٬ اون لپای گلی و خنده های مسخرشو اون دندونای کوچولوی تازه جوونه زدشو تمام وجود کوچولوشو دوست دارم!میدونم که مادرش نیستم! میدونم که نخواستی مادر بچه تو باشم! اما نمیدونم چرا عاشقانه و مادرانه دوستش دارم؟!

آقای مهندس

دو سال از جون و دل واسه رییست کار می کنی،بعد از اونم طرف هر وقت مفته کاری داره میاد سراغت وتو باز هم همه کاراشو ردیف می کنی!اونوقت طرف میره میگه فلانی وظیفه شو انجام میده!

تازه امروزم میفهمی تو تمام اونکارایی که تو اون دو سال ریاستش انجام دادی حق واقعیتم نداده و سرت کلاه گذاشته٬ اونوقت قیافه آدم میشه مثل قورباغه ای که با دمپایی ابری روش قدم زدند!

می فهمی که واسه هیچ خودتو اذیت کردی و مفته کاریی انجام دادی که ارزششو نداشته!

یعنی دقیقا باهات مثل احمقها رفتار شده!

آقای مهندس متشکرم! متشکرم که به من فهموندی که از روی ظاهر افراد در موردشون قضاوت نکنم و الکی هم خودمو واسه کسی تو زحمت نندازم!

ما نباشیم ٬

که باشد که جفای تو کشد؟

هپروت

یک لیوان چای داغ،یک مشت آبنبات پسته ای٬صدای اذان و منی که از صبح تا شب نمیدونم چکار میکنم منی که تمام هفته رومی دوم و به هیچ جا نمیرسم! 

فقط تو این لحظه هاست که آروم میشم لحظه ها تبدیل میشند به ساعتها و من تو تمام این ساعتها تو این دنیای مجازی شادم! از خستگیهام و بیماری و بی پولی و ...خبری نیست! 

 منم و یه دنیای خیالی مثل دنیایی که با کتابهام داشتم تو اون اتاق بزرگ وقشنگ با اون پرده های صورتی!

منم و رویاهام٬ منم وهپروت اون قصر بلورین آرزوهام!

مامان حق داره من هنوز بزرگ نشدم!هنوز از اون رویاها بیرون نیومدم، هر چند آرزومه که مامان یه دختر کوچولو باشم!

شایدم دلم یه همبازی کوچولو میخواد تا باهم تو اون قصر بلور برقصیم و آواز بخونیم!

 

نی نی نامه

بازم یه نی نی دیگه!بازم من که دارم از حسادت میترکم!!!!

نمیدونم امسال سال سگه یا سال نی نی؟داره از در ودیوار زن باردار تلپ تلپ میوفته تو روح و روان من!بابا کی می خواد کادوی اینا رو بده؟کی می خواد هر سال هر سال واسه اینا کادوی تولد بخره؟؟

ولی کاش همشون سالم دنیا بیان و شاد زندگی کنند!

دخترمن!!!

دلم یه دختر کوچولو می خواد که مال خودم باشه،مال خود خودم!

من مامانش باشم!

دیگه نمیخوام واسه بچه های مردم غش و ضعف کنم و برخوردای خوب وبدشونو ببینم! دلم میخواد دستای کوچولوشو بگیرم تو دستام و با هم راه بریم! دلم می خواد یه دختر کوچولو مامان صدام کنه! خسته شدم از بس که واسه خاله گفتن بچه های مردم ضعف کردم٬ میخوام دلم واسه مامان گفتن دختر خودم قیلی ویلی بره! 

 دلم میخواد شلوغ کنه ٬گریه کنه ٬پی پی کنه٬ نذاره شبا تا صبح بخوابم!

دلم یه دختر میخواد ولی مگه این درد لعنتی واون کپسولای کرم رنگ  مزخرف میذارن!خدایا از دعا کردنم خسته شدم٬ چرا جوابمو نمیدی؟ نمی بینی داره دیر میشه؟ من نمیخوام مامان پیره باشم من دخترمو میخوام!

اس ام اس

خدا پدر و مادر اونی رو که اس ام اس رو اختراع کرد بیامرزه!

من تو یه خونواده رسمی بزرگ شدم هیچکدوم ما معمولا به هم ابراز محبت آشکار نمیکنیم!

واسه همینم من هیچوقت نتونستم به مامانم بگم که عاشقشم،بابام که جای خود داره!

ما همو تو مناسبتها بغل میکنیم ومی بوسیم ولی کاملا رسمی!اما هیچکدوم هیچوقت به هم نگفتیم که چقدر همو دوست داریم!!!

اما...

از وقتی اس ام اس بازی مد شده من میتونم هر وقت دلم میخواد واسه بابا اس ام اس بزنم وبگم که چقدر دوستش دارم!

هر وقت دلم واسش تنگ میشه میتونم واسش یه قلب بفرستمو بگم جیگر تو!!!بدون خجالت و رودرواسی!

بدون شرح!

 شاید شرحشو بعدا نوشتم!

مدام وقت کم ميارم!خيلي کارها هست که بايد انجام بدم!

تکميل زبان و رفتن به يک کلاس خوب!

خوندن درسهاي عقب مانده ام،پيگيري براي درست شدن کار دومم،تکميل دوره کامپيوترم و خيلي کارهاي ديگه!

 چند سال تنبلي اين عواقبم داره حالا بايد هي بدوم تا اون چند سال جبران بشه کاش تنبلي نکرده بودم!کاش!

ولي به قول دوست عزيزي کاشو کاشتيم چغندرم سبز نشد!