|
-انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارم...فقط مرگ میخوام...یکی فامیل مهربون داره...یکی دوستای خوب داره...یکی پول داره...یکی یه خونه راحت داره...یکی میخواد بره...یکی میخواد بمونه...هرکسی تو زندگیش انگیزه ای داره...من فقط مجبور و محکومم به تحمل شرایط پیش اومده...دیگه خسته شدم...انقدر هرچی از خدا خواستم برعکسش رو داد...انقدر هرچی خواستم نشد...انقدر التماس کردم و نشنید...انقدر قربون صدقه اش رفتم و ناز کرد...هیچ انگیزه ای برام نمونده...خسته شدم از راضی شدن ...خسته شدم از تحمل کردن...من کم آوردم...دیگه نمیخوام زنده باشم و تحمل کنم... -بچه خوبه...ژیژو خوبه...این منم که کم آوردم... |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در دوشنبه چهارم خرداد 1388 |
|
