تبليغاتX
جزر و مد احساسات من
 ...

-تو این روزهای خوب خوب که حیفم میاد تموم بشند و برند لای برگهای دفتر خاطرات، من خوبم و خوب نیستم...یه لحظه هایی پر میشم از عشق...یه لحظه هایی پرم از تردید...و گاهی یأس وجودمو پر میکنه...حال و هوای کلی این روزها مثل هوای بهاره...یه لحظه رگبار و یه لحظه گرمای خورشید...
-من بزرگ نمیشم...شاید همه همینطورند...وقتی بچه ایم فکر میکنیم مامان باباها خیلی بزرگند...اما الان میفهمم که حتی مامان باباها هم میتونند دختر بچه و پسر بچه های تشنه محبتی باشند که یه لحظه شیطونند و یه لحظه تنها و سر به زیر و آروم...
-من...من...من...خیلی چیزها تو دل و مغزم هست که میخوام بنویسم ولی جمله مناسب واسشون پیدا نمیکنم...یه وقتها واژه کم میاد...یه وقتها حوصله نوشتن نیست...ولی همه اینها دلیل نمیشه که حسی وجود نداشته باشه...
-شاید همه چیز قشنگتر از اونیه که جزر و مدی تو احساسات پیش بیاد و حس نوشتنه باشه...همه چیز قشنگه یا شاید من همه چیز رو قشنگتر میبینم...ممنونم خدای خوب من...و ممنونم... 

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388