|
خونه کوچولوی من
چقدر کوچولویی دلک ساده من...چه زود دل میبندم و چه سخت دل میکنم...چقدر به اون خونه کوچولوی قشنگم عادت کرده بودم...چقدر دوستش داشتم...و حالا چقدر دلتنگشم... |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 طلوع...
-هیچ در وقت سحر -شاعر این شعر رو نمیشناسم...این شعرو یه همکلاسی ترم اول دانشگاه تو دفتر خاطراتم نوشته...ادامه اش رو شاید بعدا بنویسم... |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |
|


