|
سلام پاییز
- فکر کنم راست راستی بزرگ شدم...یکی از عوارضش هم اینه که امسال اصلا بوی مهر به دماغم نمیاد...تا همین پارسال قبل از مهر ماه من یه خروار مداد و پاک کن و دفتر و خنزر پنزر میخریدم تا دوباره اون حس مهر دوستی و بوی ماه مهر،ماه مهربان و این چیزا تو وجودم ارضا بشه ولی امسال اصلا اینجوری نیستم... |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در شنبه سی و یکم شهریور 1386 سی سالگی
چقدر زود گذشتند روزای تازگی و طراوت من! چقدر زود و بی بهره بودند روزای عاشقیهای بی دلیل! روزای بال بال زدن دل واسه نگاههای مات یا روشن! روزای هوایی شدن٬ روزای گریه پای پنجره دم غروب٬ روزای نذر شمع تو امامزاده٬ روزای قشنگ٬ روزای روشن٬ روزای آبی!
قسمت اول این پست رو حدود بیست روز پیش نوشتم... |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 خوشحالی گنده گنده
۱-من خیلی خوشحالم که این همه دوست خوب دارم!هی با شماهام جیگرای دل من که با کامنتهاتون یه لبخند عمیق از گوشه لبم تا ته قلبم میره و دلم میشه مثل یه ظرف!یه ظرف پر ژله انار!...دوستون دارم... دسترسی به اینترنتم در حد دسترسی جلبک به آیس پکه!تلفن خونه قطعه!تولدم مبارکه!ممنون از همه و ممنون از اونی که همه رو خبر کرده!بعدا میام و یه عالمه مینویسم و تشکر میکنم!برمیگردم...! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه بیستم شهریور 1386 یه زورگوی کوچولو
گاهی احساس میکنم وقتی همه تو صف شانس بودند٬ من یکی تو صف دماغ داشتم سر و کله مردمو میشکستم که سهم بیشتری ببرم که خوب قاعدتا هم موفق شدم... گاهی میترسم از اینکه منم یه زورگو باشم٬یه زورگوی کوچولو!دور وبرمو که نگاه میکنم پر شده از آدمای خودخواه و زورگو! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 توهم فانتزی
من یه مارم و طبیعیه که عاشق تجملات و زرق و برقم! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 من بی حوصله ام...
یه روزایی آدم همینجوری سر کیفه٬ یه روزایی هم دمغه!
تو روزایی که دمغم هر کی دور و برم باشه یه بهره ای از خلق خوشم میبره!! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 دوست ژیژو
اوایل ازدواجم ژیژو خیلی اذیتم میکرد! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 تولد پسر یخی
بازم یه داستان عاشقانه
بعضی روزا احساساتم واقعا قلقلکم میده...
ـ و راستی شهریور رسید... |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در پنجشنبه یکم شهریور 1386 جین ایر
تابستون سال آخر دبیرستان تو فاصله کنکور تا اعلام نتایج اون٬ من تمام رمانهای موجود تو اون کتابخونه کوچیک و قدیمی رو خوندم... |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در پنجشنبه یکم شهریور 1386 |
|



