|
نرم نرمک میرسد اینک بهار
بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک فریدون مشیری |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385
امیدوارم سال جدید سالی مالامال از عشق و آرامش باشه برای من برای تو برای ما برای شما و برای دیگرانی که حتی نمی شناسیمشون!
من عاشق گل نرگسم و عاشق این دخترای تپل ابرو پیوندی٬خیلی گشتم تا این عکسو پیدا کنم که هم نرگس داشته باشه هم این دختره تپلیه رو! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 آگهی
چند میلی لیتر اسانس عید٬اندکی بوی بهار٬حدود چهار پنج خانواده دوست و فامیل از نوع مهربان و یک مادربزرگ نقلی با یک گره روسری قلمبه در اسرع وقت (جهت لذت بردن از عید) خریداریم! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 دلم میخواد یکی پیدا بشه حرفمو بفهمه!یکی که فقط حرفامو گوش کنه و نصیحتم نکنه یا سرکوفتم نزنه!یکی که بهم حق بده و منو درک کنه! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 روزای رنگی من
من فکر میکنم روزا هم رنگ دارند!یه روز صورتیه٬یه روز بنفش٬یه روز قرمز یه روزم آبی! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 بازار
هيچ چيز باندازه گردش تو بازارهاي سنتي منو شاد و سرحال نميکنه!
راستی!ممنون از بودنت و دلگرمی هایی که به این من ساده میدی!ممنون بخاطر اون لبخند رضایت کوچولوی گوشه لبم که امروز صبح نمیدونستم از کجاست و الان میدونم!
چه ساده شاد میشم من!مثل یک کودک از یک نگاه مهربان یا یک توجه کوچک! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در شنبه دوازدهم اسفند 1385 فکر کنم افسرده شدم ...دائم اشکم سرازیره!
دلم یه آغوش گرم و باز میخواد واسه گم شدن تو امنیتش، یه شونه پهن واسه خالی کردن حجم بغض سنگینم و یه قلب پاک که عاشقم باشه!!! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه هشتم اسفند 1385 درهم برهم
۱-این ننه سرما هم مثل منه!اولش که زمستون شروع میشه هی ناز میکنه و هی روزا آفتابی و گرم میشه و حسرت یه کاپشن چکمه پوشیدن رو به دل آدم میذاره!حالا که داره زمستون تموم میشه تازه یادش افتاده داره میره و هی غربتی بازی در میاره!!! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه هشتم اسفند 1385 چقدر تنهام من امشب...
مخوان آواز،ای دختر
. . . اگر آواز ميخوانی سرود دختری بی عشق را برخوان كه در جانش گل عشقی شكوفا نيست دلی دارد ولی در چشم اين و آن دلارا نيست نگاه گرم و دلبندی كه جانش را بر افروزد بزير آسمانها نيست |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در جمعه چهارم اسفند 1385 تهوع!!!!!
حالم از همه چیز بهم میخوره!از خودم٬از تو٬ازنگاههای پر عشوه٬از رئیس احمق٬از انتخاب غلط٬از قیافه احمقانه ام که باعث میشه همه فکر کنند من خرم!
دیدن نبودن تو از خود مدام می پرسم
دوستت دارم ممنون از همه خوبیهات!تنها کسی هستی که در حال حاضر میتونم روت حساب کنم! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه یکم اسفند 1385 |
|

