|
همکار!!!!!!!!
من نمی دونم این دختره با اون بوی گند بدنش و اون شوخیهای فلسفی چندش آور و از همه بدتر خنده های هیستریکش از کدوم جهنم دره ای صاف تلپی افتاد تو زندگی شغلی ما!!!!!!!!!!!!! من یه همکار تمیز و خوشبو و خوش اخلاق ترجیحا مرد می خوام نه این عجوزه رو! به خدا مردا همکارای خیلی بهتری هستند ما زنها واقعا تو عالم همکاری گاهی بدجوری رو اعصاب هم میریم،هرچند من دوستای خوبی بین همکارای زنم دارم٬ خوب و صمیمی٬ولی همکار خوب مرد بیشتر داشتم! منم یه زنم شاید واسه همکارامم یه عجوزه باشم ولی به خدا دیگه بوگند نمی دم و تو همه کار مردم فضولی نمی کنم ٬بابا این جونور تمام پسوردای منو داره٬چه جوری؟اینجوری که وقتی دارم پسوردمو تایپ می کنم مثل خانوم گاوه سرشو میاره تو کیبوردم و اصلا با اخم و غر و هیچ چیز دیگه ای هم کنار نمی ره! یه غلطی کردم به رئیس مربوطه گفتم واحد ما کمبود نیرو داره!نمیدونستم اینجوری میشه! تازه امروزم زدیم به تیپ هم و بهش گفتم تو فکر میکنی من احمقم که مدام تو کارای من فضولی می کنی و به اسم شوخی هر توهینی دوست داری میکنی؟؟؟؟! خدا بهم رحم کنه چون طرف خیلی خطرناکه نمی دونم چه جوری تلافی می کنه ولی من حرفمو زدم وحرف رو دلم نموند!تازه دلمم کلی خنک شد! فقط کاش راهی برای خوشبو کردن اتاق غیر از اسپری خوشبوکننده پیدا می کردم آخه می ترسم فکر کنه می خوام اذیتش کنم بیشتر باهام لج کنه ولی به خدا بوی بدش اذیتم میکنه تازه هر کسی میاد تو اتاق ما میگه وای اتاقتون چه بوی بدی میده ومن از خجالت آب میشم! به خدا من تو تمام فامیل و دوستام به خاطر بوی ادوکلانام مشهورم حالا گیر این افتادم!!!!!!!!!!کمک!!!!!!!!!!! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 من
من یک زنم!یک زن! نه مشهورم، نه خوب مینویسم، نه بلدم فرهیخته و فیلسوف باشم! من فقط بلدم عاشق بشوم!! من فقط بلدم سالها عمرمو به پای یک عشق فراموش شده تلف کنم! فقط بلدم خودمو به پای هیچ بسوزانم! من یک زنم! می خوام قوی باشم، می خوام غیر از عشق به چیزای دیگه فکر کنم، میخوام زندگی کنم، بدون تو! بدون فکر کردن به تو ! من تازه دارم خودمو پیدا میکنم تمام سالهای قشنگمو به یاد و عشق تو و انتظار کس دیگری تباه کردم! دیگه مهم نیست که منو نخواستی،دیگه مهم نیست تو واین یکی چقدر آزارم دادید دیگه بسه! من یک زنم!یک زن کامل و بی نقص! من می تونم بدون نیاز به عشق شماها هم عالی زندگی کنم!فقط این مهمه که باور کنم من هم یک انسان مستقلم ! من یک زنم!یک زن موفق حتی بدون شما! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 حتی تو
((شگفتا هر چه تو را به یادم بیاورد، زیباست! چرا به یاد نمی آورم؟ تو دیگری را دوست می داری،من تورا دوست می دارم ومرا ...شاید دیگری! همگان از دوایر دریا آمده ایم،تقسیم به قسم،تقسیم فانوس وترانه،تقسیم فانوس وترانه،تقسیم عشق! چرا به یاد نمی آورم؟)) من دیگه نمی خوام تورو به یاد بیارم !تو رفتی و من سر سختانه منتظر برگشتنت بودم٬مطمئنم باور رفتنت کمک بزرگی به بهبود حالم میکنه هرچند که مثل مردن میمونه دل بریدن! اما... من ازت دل نمیبرم فقط می خوام باور کنم که منو نخواستی و رفتی همین! هیچی ارزش اینو نداره که خودمو از بین ببرم!حتی تو! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 تغییر مثبت
اینروزا دارم سعی میکنم تغییر کنم وزندگیمو تغییر بدم. باید همه چیزو مرتب کنم. یه مدت زیادی به خودم و اطرافیانم سخت گرفتم! من حالم خوبه، باید خوب باشه!هیچ چیز نمیتونه زندگیمو خراب کنه، من یکبار زندگی می کنم فقط یکبار! پس می خوام خوب زندگی کنم،خوب و خوشبخت! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385
تا هنگامیکه چشم های وفاداری با ما اشک می ریزند زندگی حتی به رنج کشیدن می ارزد.
|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 کشف
تا حالا کسی دیده که بستنی اونم از نوع یخی (آلاسکا)گلودرد و اونم از نوع وحشتناکش روسه سوته خوب کنه! اگه کسی ندیده پس جایزه نوبل پزشکی امسال مال منه! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 زندگی
زندگی فیلم هندی نیست که آخرش یا هنرپیشه هاش بهم برسند یا یکیشون از عشق اون یکی بمیره!زندگی جدی تر از این حرفاست جدی و خشک مثل ناظم بد اخلاقها! اگر قرار باشه به یکی نرسی خودتم بکشی،فایده نداره پس زور نزن وقتی رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره! اگه قرار بود اتفاقی بیفته همون موقع به وقتش میافتاد بشین و زندگیتو بکن،من اینو باور دارم واسه همینم دارم مثله بچه آدم زندگیمو میکنم! فقط حیف کاش چیزی اتفاق می افتاد و زندگی هم مثله اون فیلم هندیه میشد که.............! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 باز هم تو
امروز دیدمت!بعد از حدود دو سال! کودکی در آغوش مثل سیبی که با تو از وسط دو نیم شده باشد!کودکی که میشد کودکم باشد! امروز دیدمت!وبازامروز هم از هم فرار کردیم،مثل همان روزها که تو از عشق من و من از حقیقت فرار می کردم! اصلا عوض نشدی!ولی من!اغراق نمی کنم زیباتر شده ام،خوش پوشتر وصد البته بی احساس تر از روزهای دور عاشقیم! باز هم همان برخورد،نگاهی که آنروزها از تو میدزدیدم تا رازعاشقیم فاش نشود و امروز میدزدیدمش تا احساس آن روزها عذابم ندهد ونگاه ماتت که به غلط به عشق تعبیرش کرده بودم و امروز نمی دانم به بی اعتنایی عمدی یا سهوی تعبیرش کنم یا همان ترس کهنه از باور یک عشق تحقیر شده یا عذاب وجدانی که همیشه در پس آن نگاههای ماتت موج میزد یا هر چیز دیگری صد البته بجز عشق! نمیگویم امروز هم عاشق توام که این را نمی پسندم چرا که صد افسوس تو تعلق به دیگری داری و من نیز! اما آن آتش سوزان عشق که خاموش خواستی وخاموش کردمش، زخم عمیقی ایجاد کرده همینجا سمت چپ قفسه سینه ام و باز امشب چقدرسوزش این زخم کهنه آزارم می دهد! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه چهاردهم آبان 1385
حالم ازپائیز و زمستان به هم می خوره!
همش سرما٬ همش خیسی خیابونا٬ ترافیک٬ تاخیر٬زود تاریک شدن هوا٬عود تمام مریضیها و....! اه اه اه اه اه اه اه اه ه اه! تنها عشق من تو زمستون به پوشیدن کاپشنه و چکمه که از بچگیم عاشق این دو تا لباسم؟؟!!! من دلم کیش می خواد و شنا تو اون ساحل جیگرشو!دلم گرما می خواد و تی شرت گشاد خنک و دل درد بعد خوردن هندونه!و مقادیر متنابهی آبدوغ خیار با کشمش فراوان! چند روز دیگه تا عید مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه دهم آبان 1385 کمپوت روحیه
دارم سعی می کنم همه چیزو تو زندگیم درست کنم!دارم تمام سعیمو میکنم٬فقط یه کمی خسته ام!
قربون این ویروس جدید برم من ! اما بعید می دونم این تنبلی دست از سرم برداره٬من همچنان در برابر درس خواندن مقاومت می کنم! راستی من یه مهمونی توپم دعوتم٬ از اون نوع مهمونیهای پوز زدنی و پز دادنی و خلاصه اینکه بعضی وقتا خاله زنکی خیلی روحیه مو تقویت میکنه!!!!!!!! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه دهم آبان 1385 ترک عشق!!!!!!!!!!!
مثل ترک کردن میمونه گر چه تا حالا معتاد نبودم که بدونم چه دردی داره،اما میدونم درد این ترک از دردهای گاه وبیگاه مریضیمم بیشتره ! اون دردها میگیره و نهایتش بعداز سه چهار ساعت ول می کنه اما این لعنتی مثل یه ماده مخدر تو تمام رگهام جاری شده وتو تک تک سلولام رسوب کرده ! فکر میکردم دوستم داره! ما زنها معمولا عاشق کسی میشیم که دوستمون داشته باشه یعنی در واقع معمولا عشق زن پاسخی به عشق مرده!من هم همینطور، تجربه ای نداشتم که بدونم یه بچه دهاتی ساده!!!! میتونه تااین حد یه دخترو بازی بده! فکر کردم دوستم داره منم تمام عشقمو یه جا به پاش ریختم لیاقت من و عشقمو نداشت٬ به همین سادگی پنج سال تموم عذابم داد و تحمل کردم نخواستم باور کنم که دوستم نداره !چقدر احمق و ساده بودم !!!!!! حالا دارم از دلم بیرونش میکنم، خیلی سخته تمام وجودم درد میکنه، تمام احساسم ،تمام قلبم! روزی که از قلبم بندازمش بیرون٬ از زندگیمو شناسنامه ام هم بیرونش میکنم!می خوام تمومش کنم!خیلی تحقیر شدم خیلی !هیچکس نمیدونه که با روح و جسمم چه کار کرده؟یه نمونه اش همین مریضی لعنتی و دردهای کشنده اش! هیچکس نمیدونه تو این پنج سال یکبار دوستت دارم نشنیدم یکبار با عشق یا تحسین نگام نکرده٬ همش تحقیر٬ همش نگاههای پر نفرت٬ همش حرف رکیک ٬همش توهین از جانب فامیلاش !دیگه بسه!باید ترک کنم!باید این وابستگی،عشق یا هر کوفت دیگه ای که هست ترکش کنم!دیگه بسه ! دیگه بسه! دیگه بسه! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در جمعه پنجم آبان 1385 لعنت به این تعطیلات
لعنت به این تعطیلات !از روز اولش دارم اشک میریزم!
کسی رو دوست داشتی٬ فکر می کردی اونم دوستت داره٬ بعد تو اوج خوش خیالی تو یه روز میبینی اون با یکی از دوستای گند دماغ و خودخواهت نامزد کرده تو اوج این شکست یه جونور به ظاهر مظلوم از راه میرسه و تو فکر می کنی عاشقته بعد از حرص خودت و عشقت و دلت به اون جواب مثبت میدی ! بعد از پنج سال شکنجه روحی یه روز جونور میگه که از اول تو رو دوست نداشته و تمام این بلاها رو بخاطر همین سرت میاره ! از دیروز تا حالا یکریز دارم به حال خودم و این دل لامصب اشک میریزم!واقعا چقدر بدبختم من که نه اونیو که دوستش داشتم٬ دوستم داشت نه اونی که دلم به حالش سوخت و فکر کردم دوستم داره٬ دوستم داشت ! به خدا من از خدا فقط یه کم عشق خواسته بودم نه چیز دیگه ای!این حقم نبود!!!!!!!!!!!!! می خوام تمومش کنم ازش بدم میاد ازش متنفرم!خدایاااااااااااااااااااااااااااااااکمککککککککککککککککم کن! |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در جمعه پنجم آبان 1385 یک آهنگ ، یک خاطره
من این آهنگ رو خیلی دوست دارم!
منو یاد خاطرات خوبی میندازه و حال خوبی بهم میده! این آهنگو رو وبلاگم میذارم تا هر وقت بازش میکنم تمام اون خاطرات خوب و احساس قشنگ اون روزا یه جا هری بریزه تو دلم! چند روز پیش که بخاطر بارون شدید از میدون ولیعصر با یه آژانس تا در خونه اومدم ،تمام راه این آهنگو شنیدم و گوش کردم! خیلی وقت بود که هیچ آهنگی گوش نکرده بودم، فقط آهنگا رو میشنوم سرسری والکی!اما خدا میدونه از شنیدن اون چند تا آهنگ که یکیشونم این آهنگ بود چقدر روحیه گرفتم مثل اون موقعی که واقعا شاد بودم! اینم شعر این آهنگه: طناز من ای ناز من ای ناز |+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه دوم آبان 1385 |
|

