تبليغاتX
جزر و مد احساسات من
 اس ام اس
این اس ام اس دیروز واسم رسیده :

دل آدما مثل یه جزیره دورافتاده میمونه٬

اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره می ذاره٬ مهم نیست

مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره رو ترک نکنه!.....

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در شنبه بیست و نهم مهر 1385   
 باران
امان از این روز های بارانی!

وای باران،باران

شيشه پنجره را باران شست

از دل من اما،

                چه کسی نقش تورا خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پردمرغ نگاهم تا دور

وای باران٬باران

                            پرمرغان نگاهم را شست...

 

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385   
 فقط همین!

بعضی وقتها آدم نوشتنش نمیاد ،فقط همین!

بعضی وقتها آدم واسه هزارمین بار یه تصمیمی میگیره و بعد هر روز به خودش وعده میده که فردا!از فردا دیگه واسه فوق می خونم ، هیچوقتم اون فرداهه نمیاد!

بعضی وقتها آدم از خودشو و وضع مالیشو این زندگی کوفتی بدش میاد !بدش میاد از اینکه از صبح تا شب با یه آدم بی منطقی که دو زارمنطق نداره و اسمش آقای رئیسه سر وکله بزنه!

بعد آدم حالش از خودشو درس وکار و زندگی به هم میخوره!

بعد همین میشه که بعضی وقتها آدم نوشتنش نمیاد ،فقط همین!

 

 

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385   
 به ياد تو

هیچوقت نتونستم عاشقت کنم!

عاشقت بودم،یک عشق کشنده ودیوونه وار!

همه جا تو رو می دیدم،با یاد تو زندگی کردم و نفس کشیدم!تنها عیب من این بود که عشقم پاک ورویائی بود!

وقتی رفتی و منو با یه دنیا عشق و سادگی با عشوه یک نگاه عوض کردی ، شکستم! 

اما تو!انقدر محو اون نگاههای پشت اون چشمهای نقاشی شده شدی که هیچوقت نفهمیدی یک جفت چشم خوشرنگ  که خدا نقاشیشون کرده،چقدر بانتظار یک نگاه تو ، تو اشک و حسرت دست و پا زدند!

حالا امروز من خودمو پشت یه نقاب رنگی قایم کردم ، اما تو دیگه مال من نیستی!من همونی شدم که تو خواستی و تو شدی همونی که دیگرون خواستند!حتی نخواستی عشقمو ببینی، دیدی اما خودتو به ندیدن زدی!

آره دوست داشتن که زوری نمیشه!

اینا رو هیچوقت نتونستم به هیچکسی بگم ، اما اینجا خلوت خودمه! دوستت داشتم!

هرچی خواستم انکارش کنم نشد!

حالا هم اینا رو نوشتم چون اون زخم کهنه هه روی قلبم ، جای اون تک نگاه مات تو امشب بدجوری درد میکنه! 

 

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385   
 گله

یکی یه جایی سراغ داره که یه دل سیر گریه رو با یه سیر عشق عوض کنند؟

من کمی عشق ، کمی محبت ، یه عالم انرژی مثبت و یک ذره استجابت و شفا می خوام!

خدایا اینا واسه تو زیاده؟پس چرا صدامو نمیشنوی؟اگه می شنوی پس چرا کمکم نمیکنی؟

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در سه شنبه هجدهم مهر 1385   
 گذشته
زندگي خيلي عجيبه!

يه وقتايي يه جورايي از خودم وانتخابهاي احمقانه ام بدم مياد !تنها انتخابي که تو زندگيم فکر ميکنم درست بوده رشته تحصيليم بوده که اونم با وجود تمام عشقم بهش ،ادامه اش ندادم!

 از گذشته ام راضي نيستم!نه که از خونواده ام يا شرايط زندگيم ناراضي باشم !نه! از خودم از کار هايي که ميتونستم بکنم و نکردم، از حماقتهاي ريز و درشتم، از اعتماد بنفسي که خيلي دير بدستش آوردم ، از اينکه برخلاف ظاهرم خيلي ترسو وخجالتيم،از اينکه خيلي موقعيتهامو از دست دادم،از بيعرضگي خودم ناراحتم!

ميدونم گذشته رفته و اوني که مهمه حاله!ولي اينا همش شعاره!من حالمو بخاطر گذشته خراب نمي کنم ولي مي دونم که حالم بهتر ميشد اگه گذشتم بهتر بود!

اميدوارم با اين تجربه گذشته فردام بهتر از گذشته امروزم باشه!

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه شانزدهم مهر 1385   
 من مريض شدم
چند روزيه اين مريضي کهنه دوباره برگشته،من نمي خوام عمل کنم!کمک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من از رو نمي رم،بازم مي جنگم!مريضيه هم چندان مهم نيست من خيلي حساسم!و در ضمن ترسو!

دعام کنيد اگه مريضيم از رو بره خيلي خوبه! 

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه شانزدهم مهر 1385   
 خانوم

نمیدونم چرا این چند روزه دلم بدجوری هوای مامان بزرگمو کرده،مامان بزرگ مهربون و جیگری که امسال نمیتونه روزه بگیره واین نشون میده خانوم ماه و جیگرم داره کم کم مغلوب پیری میشه!

و من از پیری عزیزام وحشت دارم می ترسم از روزی که خانوم  هم مثل خاله یه خاطره بشه!

خانوم قشنگم،مادربزرگ باهوش و مهربونم عاشقتم! هر چند این غرور لعنتی روابط فامیلیمون نذاشته هیچوقت عشقمو به شما نشون بدم ولی بدون نوه ای که همیشه اسمشو با خانم صدا می زنی عاشقته و دوستت داره! 

پس خواهش میکنم مغلوب پیری و مریضی نشو!تو امید و سایه سر تمام فامیلی!  

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در جمعه چهاردهم مهر 1385   
 
دلم نمي خواد اين وبلاگ همش گله و شکايت باشه اما چه کنم!

نمي دونم چرا با هر کس دوست ميشم و ميخوام يه ذره باهاش صميمي بشم طرف مي پره مي شينه رو فرق سرم!

هميشه تو دوستي من بيشتر از طرف مايه ميذارم و درست هر وقت نياز به کمک و حمايت يه دوست دارم هيچکدومشون حاضر نيستند يه ذره کمکم کنند چه برسه به حمايت!

  طرف رفته محل کارشو بي خبر و قايمکي من بخاطر دو زار پول بيشتر عوض کرده تازه نمي دونم چه جوري حرف زده که رئيس فکر کرده من باهاش مشکل داشتم وبخاطر من محل کارشو عوض کرده!!!حالا که مثل ..... پشيمون شده ،هر دقيقه رو اعصاب من راه ميره که به فلاني بگو من برگردم ،به فلاني نگو من به ميل خودم رفتم،با فلاني راجع به من حرف نزن،با فلاني راجع به من حرف بزن،ما شديم اين وسط عنتر و منتر خانم!روزي ۱۰۰ بار بايد حساب پس بديم که چي گفتيمو چي شد؟

بيشترم ازين دلم ميسوزه که قايمکي تموم کاراشو کرده حالا من عزيز شدم!!چقدر بهش گفتم بشين همينجا کارتو بکن،همه جا مثل همه!چقدر تو تابستون ما زير آفتاب داغ اومديم سر کارو رفتيم تا خانم دو بار و سه بار برن مسافرت!اينم مزد دستم!حقمه!

آره ديگه اينم عاقبت دوستي و محبت بيجا !تا من باشم هيچکسيو به خودم ترجيح ندم!

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در دوشنبه دهم مهر 1385   
 
پيروزی بسته به اراده است و

اراده بسته به کار انداختن انديشه است و

 انديشه بسته به نگهداری رازهاست!

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه نهم مهر 1385   
 عروسک
حاصل مهمانی هفته گذشته،کنده شدن موهای عروسکی بود که خیلی برام عزیز بود!(در واقع کادوی تولد چند سال پیشم بود.) من بچه نیستم اما بعضی چیزا برای آدم یادآور خاطراتی هستند که همین اونها رو از یک شیئ ساده تبدیل به یک یادگاری عزیز میکنه!

آدم احمق عقده ای  یکراست رفت سر بوفه ام و بی اجازه عروسک بیچاره رو داد دست بچه بی ادبش اونم بعد اینکه کلی عروسک رو مالید به آب دماغ و دهنش با دندون موهاشو کند،حالا من از این  عروسک دو تا خاطره دارم!وبیشتر از این ناراحتم که بعد ازین با دیدنش یاد این خانواده جیگر!!!! میافتم!  

 

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در شنبه هشتم مهر 1385   
 تنبل خانم
مي خوام دوباره درس خوندنو شروع کنم!اينو اينجا نوشتم تا يادم نره!تا خدا چی بخواد!
|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در شنبه هشتم مهر 1385   
 ياد گذشته

 

 

هرچه هستی، باش


با توام
ای لنگر تسکین      
ای تکانهای دل
ای آرامش ساحل                           
با توام
ای نور
ای منشور
ای تمام طیفهای آفتابی
ای کبود ارغوانی
ای بنفشابی                                 
با توام ای شور، ای دلشوره شیرین
                                      
با توام 
ای شادی غمگین
با توام
ای غم
غم مبهم 

ای نمی دانم
هر چه هستی باش
...
اما کاش 
        نه
 

جز اینم آرزویی نیست
                 
هر چه هستی باش
اما باش !

 اين شعرمنو ياد مهر۷۴ ميندازه وتمام خاطرات اون روزها!جالبه که اين شعرو باز هم توي مهر خوندم!

|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در دوشنبه سوم مهر 1385   
 مهمان ناخوانده
امروز از اون روزاست ! حالم داره بد ميشه!يه مشت آدمای چندش دورو برم ريختند. از يه مشت آدمی که دوستشون ندارم امروز بايد تو خونه ام پذيرايي کنم!کمک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  
|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه دوم مهر 1385   
 فقط بخاطر تويي که مرا نخواستي
بی انصافی  است
که سهم من از تو 
دلتنگی باشد و دلواپسی
و سهم  دیگری
عشق باشد و امید
باورش سخت است
که تمام واگویه هایم و رویاهایم ، از آن تو نباشد
و وجودت پر شود از حرفهایی که هدیه دیگری است
ولی با این همه ، باور کن رفتنم را
که میروم تا خاطره ام  با ماندنم ،  لگدمال نشود
|+| نوشته شده توسط نازنین بانو در یکشنبه دوم مهر 1385